پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
304
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
فرمان شاه ناظر بر اين بود كه سپهسالار بايد لشكريان را به دو دسته تقسيم كند : دستهاى را با خود نگه دارد و دستهء ديگر را مأمور كند تحت فرماندهى امير گونهخان ايروانى از راهى جداگانه خود را به عقب سر تركها برساند . امير گونهخان مرد پيرى است كه سابقا حاكم قسمت مهمى از ايروان بوده و مدتهاست با سپاهيان خود به قرچقاىخان پيوسته است . طبق اين دستور ، وقتى فصل سخت زمستان فرا رسيد و سپاهيان ترك در مضيقه افتادند ، بايد حمله به آنان از دو طرف انجام مىگرفت . يعنى شاه با قواى خود از سمت جلو و قرچقاىخان از گوشهء مقابل حمله را آغاز مىكردند و اميرگونه نيز از پهلو بر تركها مىتاخت ، تا كار آنان تمام شود . من سعى مىكنم تمام اطلاعات و اخبار را اعم از بد و خوب منعكس كنم تا نه تنها در جريان وقايع قرار گيريد ، بلكه به علل و جهات آنها نيز واقف شويد . بهعلاوه به اين ترتيب مىتوانيد پى ببريد كه در اثر اين اخبار مختلف و ضد و نقيض ، مردم در اردبيل با چه نگرانى و اضطرابى دست به گريبان بودند و اين بيچارهها كه همه چيزشان در معرض خطر نابودى قرار گرفته و هر لحظه ممكن بود اوضاع كاملا زيرورو شود در چه بيم و اميدى به سر مىبردند . صبح روز سىام اوت ، كه طبق معمول جلوى قصر شاهى جمع شده بوديم ، مهماندار بهطور قطعى به من خبر داد كه تمام مردم تبريز يعنى غيرنظامىها به دستور شاه مشغول تخليهء آن شهر هستند و با تمام اسباب و اثاثيهء خود به محلهاى مطمئنترى پناه مىبرند و به اين ترتيب شهر خالى از سكنه مانده و دور تا دور آن را قرچقاىخان با قواى خود محاصره كرده و تمام اطرافش را نيز آب انداخته و تبديل به لجنزار كرده است . همان روز بعد از ظهر ، نمايندهء سردار ترك وارد اردبيل شد ؛ نمىدانم تأخير ورود او به اين علت بود كه مىخواست آهسته راهپيمايى كند و سختى به خود ندهد ، يا اينكه مخصوصا اين ترتيب را در نظر گرفته بودند تا بورون كاظم قبل از او برسد و گزارشات لازم را به عرض شاه برساند . روز بعد ، كه آخرين روز ماه اوت بود ، اول شب ، شاه سفير ترك را به حضور پذيرفت ؛ ولى احترامات معمولى نسبت به او انجام نشد و ضيافتى ترتيب نيافت ، به اين ترتيب از ما مهمانان نيز دعوتى به عمل نيامد و شنيدم شاه به او حتى اجازهء نشستن نيز نداده بود . ملاقات فقط دو به دو انجام گرفت و نزديكترين كسان شاه نيز در آن شركت نداشتند ؛ اما در اول برخورد ، موقعى كه سفير نامهء خود را تقديم كرد ، ديگران شنيدند كه شاه با صداى بلند گفت : فقط موقعى با تركها صلح خواهد كرد كه بغداد و حلب را تصرف كرده باشد . من از اين حرف واقعا خندهام گرفت ؛ زيرا